تفسیر عشق

عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی در پی تو در به در عشق یعنی یک بیابان دردسر
عشق یعنی با تو آغاز سفر عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی بشکنی قلب مرا عشق یعنی میپرستم من تورا
عشق یعنی آن روز نخست عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خوان عشق یعنی آرش و تیر وکمان...
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:40  توسط محسن
|
نگاهم دردور دست تو را می بیند در غبار گم شده ای
اندوه بودنت،دیدنت،بویدنت،بوسیدنت مرا تامرز جنون فرا
میخواند نیستی تا ببینی بی تو بودن هر لحظه هزاران
سال میگذرد بیا وبمان برای دلی که خسته و غمگین
انتظار امدنت را میکشد

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 18:58  توسط محسن
|

دختري كرد سوال از مادر
كه چه طعم و مزه دارد شوهر
اين سخن تا بشنيد از دختر
اندكي كرد تامل مادر
گفت با خود كه بدين لعبت مست
گر بگويم مزه اش شيرين است
يا غم شوي روانش كاهد
يا بلافاصله شوهر خواهد
ور بگويم مزه اش تلخ است
تا ابد مي كشد از شوهر دست
لاجرم گفت به او اي زيبا
ترش باشد مزه شوهر
دخترك در تب و تاب افتاد
گفت: مادر دهنم آب افتاد
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 17:18  توسط محسن
|
عشق معناي شعراست
الهام روياهاست
هيجان رقص است
موسيقي اوازهاست
عشق شور و شوق روح است
قلب است
عشق شعر روياهاست
رقص آوازهاست
و روح قلب هاست
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 21:26  توسط محسن
|
درغم کسي اسيرم که زمن خبرندارد عجب ازمحبت من که دراواثرندارد غلط است هرکه گويددل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل اوخبرندارد . . . من پرازحرف سکوتم خاليم روبه سقوطم بي تووآبي عشقت تشنه ام کوير لوطم تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب که آرامتر از پلک تو را می بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست این که پیوست به هر رود که دریا باشد از تو گر موج بگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:53  توسط محسن
|

دستانم تشنه ي دستان توست شعر من شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم ، بي آنکه دغدغه هاي فردا را داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:55  توسط محسن
|
چند مطلب عاشقانه اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی! زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ...حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي ...نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني.... صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام ضد حال های موجود در اینترنت:میری تو یه وبلاگ میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!یه فایل زیپ دانلود میکنی به جز آنفلانزای مرغی تمام ویروسها توش هستن.تو جستجوگر گوگل تایپ میکنی" کرگدن" عکس خودتو پیدا میکنه.بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت میبینی یاهو هم فیلتر شده.داری واسه استادت ایمیل(التماس واسه نمره)میزنی یهو کارتت تموم میشه.میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت لبیک دات کام بازه!!!رو لینک" فقط بالای 18 سال" کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ فرق رفاقت دخترا و پسرا: یه زن شب نمیاد خونه فردا صبح که میاد شوهرش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام.مرد به ده تا از صمیمی ترین دوستای زنش زنگ می زنه همشون انکار می کنن وحتی یه نفر هم گردن نمی گیره. یه شب یه مرد نمیاد خونه فردا صبح زنش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام بودم.زن به ده تا از صمیمی ترین دوستای مرد زنگ می زنه هشت تاشون تایید می کنن که مرد شب پیش اونا بوده ودو تای دیگه هم تاکید می کردن که حتی همین الانم پیش ماست ولی به هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه. نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه... نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه... نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره... نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه... نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوستداشتن رو بلد نيستم در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم. شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!! به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یاد دادم وقتی شکست لبه تیزش دسته کسی رو که اونو شکست نبره زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است *کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات* *کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات* *کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره* *کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره* *کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه* *اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه* *يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده* *پات مي سوزه ولي تن به سايه و اب نمي ده* *اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم* *هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم* *هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره* *هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده دوباره*

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:2  توسط محسن
|
وبلاگی ساخته ایم همه عشق زیر پا فرش غرور و حصارش همه تکرار صفا ما در این جمع لطیف لطف گفتار تو را میطلبیم

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 19:7  توسط محسن
|
این عنصر در طبیعت بصورت آزاد یافت نمی شود و بیشتر به صورت یک ترکیب با ماده ای چون انیدریدتبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت می گردد.

طرز تهیه:
برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس و نیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و پس از مدتی گاز ناز و سولفور عشوه متساعد می شود در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند . البته از زبان چرب و نرم هم می توان بصورت کاتالیزور استفاده کرد.
خواص شیمیایی:
بعضی از انواع این عنصر بسیار زشت و بد قیافه بوده ومیل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات پودر و سولفات روژ و اکسید سرمه دارند که پس از ترکیب شدن با این مواد قابل تحمل می شوند.
بعضی از انواع این عنصرنیز با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهر آزاری شدید دارند. برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل اتاق قراردارو با کربنات کتک و استات فحش مخلوط نمود.
خواص فیزیکی:

از جنس بسیار نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثیر محیط و احساسات فرار می گیرد .اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام آیوپاک(هوو)به آن اضافه کنیم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد و اصلامیل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آنچنان با این عنصر ترکیب می شود که جدا شدنی نیست.
تذکر : نوع سخت این عنصر را با حرارت یک پالتو پوست می توان نرم کرد
باتشکر ((انجمن شیمیدانان رنج کشیده))
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 19:4  توسط محسن
|